![]() |
![]() |
|
|
http://iusnews.ir/news/37-1/4741-1388-09-19-09-29-51.html
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت توسط oranoos |
|
الو ... الو ... سلام برداشت از وبلاگ وبلاگ مشترک مورد نظر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
مردي در کنار ساحل دورافتاده اي قدم ميزد. مردي را در فاصله دور مي بيند که مدام خم ميشود و چيزي را از روي زمين بر ميدارد و توي اقيانوس پرت ميکند. نزديک تر مي شود، ميبيند مردي بومي صدفهايي را که به ساحل ميافتد در آب مياندازد.
- صبح بخير رفيق، خيلي دلم ميخواهد بدانم چه ميکني؟ - اين صدفها را در داخل اقيانوس مي اندازم. الآن موقع مد درياست و اين صدف ها را به ساحل دريا آورده و اگر آنها را توي آب نيندازم از کمبود اکسيژن خواهند مرد. - دوست من! حرف تو را مي فهمم ولي در اين ساحل هزاران صدف اين شکلي وجود دارد. تو که نميتواني آنها را به آب برگرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يک ساحل نيست. نمي بيني کار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نميکند؟ مرد بومي لبخندي زد و خم شد و دوباره صدفي برداشت و به داخل دريا انداخت و گفت: "براي اين يکي اوضاع فرق کرد… !" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
تا شب منتظر مرد غریب ماند تا بیاید و درددلهایش را بشنود. اما نیامد. گویا غربت مرد به سر رسیده بود و دیگر احتیاجی به چاه نبود... .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
به فرشته ها فرمود: «خذوه فغلوه، ثم الجحیم صلوه» (بگیریدش، او را به غل و زنجیر بکشید و در آتش بیافکنید)... وقتی خواستند او را بگیرند، به خدا گفت: «خواهش می کنم جلوی خانواده و دوستانم آبرویم را نریز! دست کم بگو مرا از راهی ببرند که کسی مرا نبیند». فرمود: «تو در دنیا چقدر به فکر آبروی من بودی؟ آنگاه که فرشته ات پیوسته اعمال زشت تو را به من گزارش می داد و می گفت جانشینت گناه کرد...»
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
مولا جان بیا که به ما بیاموزی چگونه زندگی کردن را ،چگونه عشق ورزیدن را و چگونه مسلمان بودن را
... . به امید روزی که دنیا با عطر وجود شما عطرآگین شود و با عدالت شما دنیا اداره شود و با محبت و مهربانی شما ، محبت و مهربانی وعشق معنا پیدا کند، و با علم و معرفت شما دین اسلام و احکام تعطیل شده آن، احیا شود ومردم تمام جهان و دوستان و شیعیانتان شهد شیرین عبادت و ارتباط با حضرت دوست، با مهربان ترین مهربانان، زیبا ترین زیبایان، عاشق ترین عاشقان،معشوق ترین معشوقان، خداوند عزوجل را درک کنند . که دوستان و شیعیانتان این روز را بسیار بسیار نزدیک (انشا الله)می دانند و دشمنانتان دور می بینند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
دلم خیلی چیزا میخواد...
اما الان حسه این یکیه: آقا بیا، فقط بیا بدون هیچ شرطی... اما وقتی اینو میگم یادم به گناهام میفته و میگم اگه آقا بیاد که دیگه هیچی کی میخوام آدم بشم!؟! خدا میدونه... . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم اصلیت ما را تو اگر می پرسی از کوفه ولی مقیم تهران هستیم! ما لشگری از سلاح روسی داریم از جور زمانه ما شکایت داریم ما قیمت روز ارز را می دانیم صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
یه روز داشتم به این موضوع فکر میکردم که :آدم وقتی یکی پیششه که ازش حساب میبره یا حتی طرف از احوالش میپرسه، سعی میکنه هیچ خطایی ازش سر نزنه و اگه طرف ، کاری رو ازش بخواد، سعی میکنه به بهترین نحو انجامش بده و ...
اونا یه طرف، اینکه خدا با ماست و از همه کارامون با خبره و بالاخره خالق ماست و یه سری کارا رو ازمون خواسته انجام بدیم و یه سریا رو گفته دورش خط بکشیم، از یه طرف... حس خوبی نداشتم، خدایا مشکل چیه؟!؟ نه خدا جون حتی روم نمیشه بگم اینو... یعنی ما از خدا ...:(( |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
گفتم: چرا پرواز نميکني؟
گفت:بال ندارم گفتم: سبک باش گفت:ديوانه شدي؟ گفتم: آري سري جنباند و رفت "طفلک به عمرش قاصدک نديده بود انگار" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
واقعا چه باید گفت ...
به خاطر ... بعضیا همه امتحانامون عقب افتاده.اینی که گفتم کوچکترین نتیجه چیز بودن بعضیا و چیز فرض کردن مردمه... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
دووم بیار خسته نشو از سفر
تنهاییتم بذار رو دوشت ببر ترانه باش اونور آخر خط به نقطه میرسی بیا سر خط |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت توسط oranoos |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود:
«ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنيم.»
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است. اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مىشد هيجان هم بالا مىرفت. همه پيش خود فکر مىکردند: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!» کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد.
آينهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصوير خود را مىديد. نوشتهاى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:
«تنها يک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد زندگىتان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد بر روى شادىها، تصورات و موفقيتهايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد به خودتان کمک کنيد.
زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدينتان، شريک زندگىتان يا محل کارتان تغيير مىکند، دستخوش تغيير نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مىکند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مىباشيد.
مهمترين رابطهاى که در زندگى مىتوانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنيد.
مواظب خودتان باشيد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
هر که به من میرسد بوی قفس میدهد
جز تو که پر میدهی تا بپرانی مرا... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
http://www.speedyshare.com/770649686.html
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
میلادش مبارک. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
http://www.speedyshare.com/770649686.html
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
میلاد امام حسن مجتبی بر همگی مبارک
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
از ميان جمع ياران من چه تک افتاده ام.... قطره ي اشکم که از چشم فلک افتاده ام
بي تفاوت, بي هدف, بي آرزو مي روم در چاه تاريکي فرو عاقبت يک شب نفس گويد که: بس وزتپيدن باز ماند نفس مرغ کوري مي گشايد بال خويش مي کشد جان مرا دنبال خويش باد سردي مي وزد در باغ ياد برگ خشکي مي رود همراه باد!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا ز پشت پره غیب به ما نظر دارد بخوان دعای فرج را به یاد خیمه سبز که آخرین گل سرخ از دلت خبر دارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
گفت:بال ندارم گفتم: سبک باش گفت:ديوانه شدي؟ گفتم: آري سري جنباند و رفت "طفلک به عمرش قاصدک نديده بود انگار" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
مردی در مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
نماز پل ارتباطی قوی بین خداوند و نمازگزار ایجاد می کند. در هنگام نماز انسان با حالتی تمنا گونه درخواست خود را
ابراز می دارد که باید علت این حالت را بررسی کرد. خداوند در قرآن می فرمایند: الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (٢٨)رعد " آن ها که ایمان آورده اند، دل هایشان با یاد خدا آرام می گیرد، به درستی که با یاد خدا دل ها آرام می گیرد." سوره رعد آیه ۲۸ همچنین خداوند در جای دیگری می فرمایند: أَقِمِ الصَّلاهَٔ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَی غَسَقِ اللَّیْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا (٧٨)وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهًٔ لَکَ عَسَی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَحْمُودًا (٧٩) اسرا "۷۸.نماز را اقامه کن، از غروب خورشید تا تاریکی شب و خواندن نماز صبح را، که نماز صبح را همگان گواه اند. ۷۹. قسمتی از شب را برای خواندن نماز بیدار باش، که نمازی اضافه برای تو است، باشد که به زودی پروردگارت مقام تو را به جایگاهی بالا ببرد." سوره اسرا حضرت محمد (سلام و درود خداوند بر او و خاندانش باد) زمانی که ناراحتی ایشان را فرا می گرفت می فرمودند: ای بلال، اذان بگو و با آن ما را به آرامش برسان. ● مطالعه علمی با بررسی چندین مورد مشخص شده است که نماز و دعا بر روی پایایی مغز و نحوه کارکرد آن تاثیر به سزایی دارد و همچنین مشخص شده است که تاثیراتی بر روی بدن می گذارد. در بین این تاثیرات، اثر تنظیمی خون در بعضی قسمت های مغز است. ● تاثیر دعا در فعالیت فکری این تحقیق توسط پروفسور Newberg در بخش اشعه ایکس مرکز پزشکی دانشگاه پنسیلوانیا بر روی تعدادی از انسان هایی که ایمان قوی به خدا دارند و دارای ادیان مختلفی هستند، در هنگام عبادت کردن انجام شده است. این تحقیق با استفاده از دستگاه Single Photon C.T. scan انجام شده است که جریان خون در قسمت پیشینی مغز را با رنگ های مختلف نشان می دهد به طوری که رنگ قرمز نمایانگر بیشترین فعالیت و رنگ های زرد و سبز بیانگر کم ترین فعالیت هستد
تصویر اول
تصویر دوم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت توسط oranoos |
|
|||||
|
در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است. در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند. و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ... اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند. اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده. اينکه که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند. بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ،بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم. بياموزند ثروتمند کسي نيست مه بيشترين ها را دارد ، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد.بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند. بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند،بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند. من با خضوع گفتم:از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد خفرزندانتان بدانند؟ داوند لبخند زد و گفت : فقط اينکه بدانند من اينجا هستم،هميشه. از : رابيندرانات تاگور |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت توسط oranoos |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|